امکان کپی وجود ندارد. در صورت نیاز از بخش «تماس با ما» با مسئولین سایت در ارتباط باشید.

یادگیری آموختن: موثرترین عوامل بر تقویت تمایل به یادگیری

subtitlesمقالات

امروزه سازمان‌ها و شرکت‌های مختلف به طور مداوم در حال تغییر و تحول هستند. صنایع گوناگون در حال تقویت شدن، گونه‌های جدیدی از کسب‌وکار در حال ظهور، فنّاوری‌های جدید در حال توسعه و رفتار مصرف‌کنندگان در حال تکامل یافتن است. هماهنگی و کنار آمدن با این سرعت روزافزون تغییرات می‌تواند برای هر کسی و از جمله مدیران کسب‌وکارهای مختلف دشوار باشد. این وضعیت، آنها را به ایجاد تغییر در شیوه اجرایی و روش عملکرد شرکت‌ها و چابک سازی هرچه بیشتر وا‌می‌دارد. به قول تئوریسین کسب‌وکار، آری د ژِئوس، «توانایی زودتر یادگرفتن از رقبا می‌تواند تنها امتیاز پایدار در کارزار رقابت باشد». ما در اینجا نمی‌خواهیم درباره امور تجاری یا حتی ساختار کلاس‌های درس صحبت کنیم؛ بلکه در مورد تعصب و مقاومت در برابر تجربه چیزهای جدید، جستجوی افق‌های تازه برای پیدا کردن فرصت و وادار کردن خود به کسب توانایی‌های اساسی متنوع در حین انجام کار و به‌طورکلی، «تقویت تمایل به یادگیری» صحبت می‌کنیم.

 

موثرترین عوامل بر تقویت تمایل به یادگیری

پیشرفت در دنیای امروز نیازمند تمایل ما به ریسک و تجربه کردن و بارها و بارها از نو شروع کردن است؛ چیزی که حتی فکر کردن به آن ذهن ما را آشفته می‌کند. به بیان دیگر، ما باید تمایل به یادگیری داشته باشیم تا بتوانیم در این دنیای پرتکاپو پیشرفت کنیم. در این راستا، چهار خصوصیت را شناسایی کرده‌ایم که جزو ویژگیهای بارز افرادی هستند که تمایل به یادگیری دارند:

  • آرمان گرایی،
  • خود آگاهی،
  • کنجکاوی و
  • انتقادپذیری.

اینگونه انسان‌ها واقعاً می‌خواهند که درک کنند و در مهارتهای جدید استاد شوند. آنها درک و دید واضحی نسبت به خودشان دارند، پیوسته به مسائل جدید می‌اندیشند و می‌پرسند و می‌پرسند، اشتباهاتشان را می‌پذیرند و به سمت یادگیری هرچه بیشتر حرکت می‌کنند.

البته این چیزها در بعضی افراد به صورت طبیعی وجود دارد، ولی با نگاهی به تحقیقات انجام گرفته درزمینهٔ روانشناسی و مدیریت، چند نکته ساده و موثر پیدا کردیم که هر کسی می‌تواند با توجه به آنها چهار خصوصیت مد نظر ما را در خود پرورش بدهد؛ حتی کسانی که اغلب منفعل به شمار می‌روند:

 

آرمانگرایی و اشتیاق

آرمانگرایی و اشتیاق در تقویت تمایل به یادگیریدرک اینکه آیا در وجود شما آرمانگرایی وجود دارد یا خیر دشوار نیست: آیا می‌خواهید مهارت‌های جدید بیاموزید یا خیر؟ آیا جاه‌طلبی و انگیزه دارید یا نه؟ افرادی که قدرت یادگیری بالایی دارند از آرمانگرایی خود کمک می‌گیرند – و این یک نکته کلیدی است، زیرا همه ما انسان‌ها به خاطر مقاومت گاه و بیگاه خود در برابر پیشرفت که صد البته لازمه موفقیت است، مقصر هستیم.

به آخرین باری که شرکت شما یک روش جدید انتخاب کرد؛ یک سیستم گزارش جدید پیاده سازی کرد؛ یک پلتفرم مدیریت ارتباط با مشتری (CRM) جدید را جایگزین یا زنجیره منابع را نوسازی کرد یا از یک سیستم یا روش جدید در مدرسه یا حتی منزل شما بهره برداری شد فکر کنید. آیا به همراهی و کمک اشتیاق داشتید؟ احتمالاً خیر. چه بسا دلیل اصلی اولین واکنش شما به قرار گرفتن در این وضعیت جدید این بود که می‌خواستید خودتان را به خاطر تمایل به یاد نگرفتن توجیه کنید. احتمالاً پاسخ‌های شما چیزی شبیه اینها بوده است: «خیلی طول می‌کشد»؛ «روش قدیمی برای من جواب می‌دهد»؛ «شرط می‌بندم که خیلی زود شکست می‌خورند»؛ یا «چرا چیزی که کار می‌کند را عوض کنیم؟» هنگامی‌که با آموزه‌های جدید روبرو می‌شویم، اغلب این سد بزرگ را در برابر خودمان می‌سازیم: ما بر روی موارد منفی تمرکز می‌کنیم و ناخودآگاه، کمبود آرمان گرایی خود را تقویت می‌کنیم.

موقعی که تمایل به یادگیری داریم و واقعاً می‌خواهیم چیزی را یاد بگیریم، بر روی موارد مثبت تمرکز می‌کنیم، به این فکر می‌کنیم که با یادگرفتن چه چیزهایی نصیب ما می‌شود و می‌توانیم چه دستاوردهایی داشته باشیم و آینده شاد و روشنی را تصور می‌کنیم که در آن به آنچه می‌خواهیم رسیده‌ایم. این ما را به دست‌به‌کار شدن وا‌می‌دارد. محققان دریافته‌اند که تغییر تمرکز از روی «چالش‌ها» به «منافع»، راه خوبی برای افزایش آرمان گرایی و اشتیاق در جهت انجام کارهایی است که در ابتدا خوشایند به نظر نمی‌رسند. به‌عنوان‌مثال، وقتی نیکول دلتینگ  که یک روانشناس در دانشگاه یوتا است بندبازان و اسکیت بازان سرعتی را تشویق می‌کرد که خود را در حال استفاده از مهارتی خاص تصور کنند، آنها انگیزه بیشتری برای تمرین به دست می‌آوردند.

تمرکز روی منافع و نه روی چالش‌ها راه خوبی برای افزایش اشتیاق و تقویت تمایل به یادگیری در شماست.

 

خودآگاهی

خودآگاهیدر طول دهه گذشته و حتی قبل‌تر، بسیاری از مردم با مفهوم خود آگاهی آشنا شده‌اند. آنها می‌دانند که باید خودشان را بشناسند و لذا لازم است که از دیگران بازخورد بگیرند و بدانند که از دید دیگران چطور انسان‌هایی هستند. اما وقتی بحث نیاز به یادگیری پیش می‌آید ،ارزشیابی ما از خودمان – چیزی که می‌دانیم و نمی‌دانیم، مهارت‌هایی که داریم یا نداریم – می‌تواند به طرز تأسف باری نادرست باشد. در یک تحقیق که توسط دیوید دانینگ، روانشناس دانشگاه کُرنِل انجام شد، ۹۴ درصد اساتید دانشکده اعتقاد داشتند که «بیشتر از حد طبیعی» کار می‌کنند. پر واضح است که تقریباً نیمی از آنها در اشتباه بودند – بسیاری از آنها خیلی بیشتر از زیاد! – و خود فریبی آنها مطمئناً میلشان را برای پیشرفت کاهش می‌داد. تنها شش درصد از پاسخ دهندگان باور داشتند که برای اینکه مدرّس موثرتر و کارآمدتری باشند هنوز باید چیزهای بسیار بیشتری را یاد بگیرند.

بیایید فرض کنیم که رئیستان می‌گوید که تیم شما به اندازه کافی قدرت تشخیص و توسعه استعدادها را ندارد. واکنش اولیه شما ممکن است چنین چیزی باشد: «شک ندارم اشتباه می‌کند! تیم من فوق العاده است!» اغلب ما نسبت به این چنین انتقادهایی حالت تدافعی و چه بسا تهاجمی به خود می‌گیریم. اما اگر با شنیدن چنین انتقادهایی از خود بپرسید که «آیا چیزی که می‌گوید درست است؟» و «من چه دلایلی دارم که این نظر را رد کنم؟»، در اینصورت ممکن است متوجه بشوید که در اشتباه بوده‌اید و رئیستان درست می‌گفته و یا چیزی در حد وسط این دو – مثلاً شما کار روی گزارش‌ها را خودتان انجام می‌دهید تا بتوانید توجه بیشتری روی کار داشته باشید و می‌فهمید که یکی از آنها در موعد مقرر به اتمام نرسیده و ارائه نشده است؛ با این وجود، کار شما در دو مورد دیگر واقعاً برجسته و چشمگیر است. وجدان شما در گزارش بی‌طرفانه چنین موقعیت‌هایی بی‌نظیر عمل می‌کند. باید از وجدان خود به عنوان یک «شاهد عادل» استفاده کنید تا بتوانید حوزه‌هایی که در آنها باید بهبود پیدا کنید و همچنین روش انجام این بهبود را با دید بازتری رویت کنید. این دید باز می‌تواند به تقویت تمایل به یادگیری در شما کمک کند.

 

کنجکاوی

کتجکاوی برای تمایل به یادگیری

کودکان در اصرار خود برای یادگیری و کسب مهارت سرسخت و پیگیر هستند. همانگونه که جان مدینا در کتاب قوانین مغز می‌نویسد «نیاز به توضیح برای کودکان چنان با تجربه گره خورده است که دانشمندان آن را نیروی محرکه‌ای درست شبیه گرسنگی و تشنگی و نیاز جنسی می‌دانند.»

کنجکاوی باعث می‌شود که ما آن‌قدر امتحان و سعی و تلاش کنیم تا بتوانیم کار مورد نظرمان را انجام بدهیم یا در مورد چیزی آن‌قدر فکر کنیم تا جایی که بتوانیم آن را کاملاً بفهمیم. فراگیران خوب این نیروی محرکه کودکی را حفظ می‌کنند یا آن را از طریق استفاده از یکی دیگر از کاربردهای حرف زدن با خود دوباره به دست می‌آورند. آنها به جای تمرکز روی چیزهایی که در ابتدا باعث بی‌علاقگی نسبت به یک موضوع جدید می‌شوند، یاد می‌گیرند که از خودشان سؤالات کنجکاوانه‌ای بپرسند و پس از پاسخ به این سؤالات دست به اقدامات عملی بزنند.

کارول سنسون به عنوان یک محقق در حوزه روانشناسی دریافته است که مثلاً مردم می‌توانند میل خود برای انجام اقدامات لازم را با فکر کردن به اینکه چطور می‌توانند کارشان را متفاوت انجام دهند تا بیشتر جذاب باشد افزایش دهند. به عبارت دیگر، آنها گفتگوی درونی خود را از «این خسته کننده است» به «چه می‌شد اگر می‌توانستم …؟» تغییر می‌دهند. شما می‌توانید همین استراتژی را در زندگی کاری خود و با توجه به مواردی که علاقه شما را برمی‌انگیزند در افکارتان استفاده می‌کنید – چطور …؟ چرا …؟ فکر می‌کنم …  – به کار بگیرید و هنگامی‌که نیاز به کنجکاوی دارید به آن تکیه کنید. سپس یک گام دیگر بردارید و به سؤالی که از خودتان پرسیده‌اید پاسخ دهید: مقاله بخوانید ، از یک متخصص بپرسید، یک استاد بیابید، به یک گروه بپیوندید- هر چیزی که فکر می‌کنید آسان‌تر و بهتر است.

دفعه بعد که از شما خواسته شد که چیزی را در محل کار بیاموزید یا احساس کردید که باید یاد بگیرید چون همکارانتان دارند یاد می‌گیرند، خود را به پرسیدن چند سؤال کنجکاوانه در مورد آن تشویق کنید: «چرا دیگران این‌قدر در این مورد هیجان‌زده هستند؟» یا «این چطور می‌تواند به آسان شدن کارم کمک کند؟» و سپس به دنبال جواب بگردید.

شما برای تحریک کنجکاوی خود در یک موقعیت کسالت‌آور و تقویت تمایل به یادگیری تنها به یک جرقه احتیاج دارید.

 

انتقادپذیری و انعطاف

انتقادپذیری و انعطافهنگامی‌که وارد کاری می‌شویم به‌ندرت تمایل داریم که به عدم مهارت خود در برخی از ابعاد آن اعتراف کنیم. بله، اکنون آموخته‌ایم که از آزمون و خطا در کار استقبال کنیم، اما درعین‌حال یاد گرفته‌ایم که با نهایت قدرتمان نیز وارد بازی شویم. بنابراین، ایده بد بودن در کاری به مدت چند هفته و چند ماه، ناشی و کند بودن، سؤال‌های احمقانه پرسیدن، سؤال‌های «نمی‌دانم داری در مورد چی صحبت می‌کنی» و نیاز به راهنمایی مرحله به مرحله شدیداً ترسناک است. فراگیران خوب این توانمندی را دارند که آن‌قدر منعطف و انتقادپذیر باشند که دوباره وارد حالت «نوآموزی» شوند. در واقع، آنها کاملاً معقولانه و منطقی با این وضعیت کنار می‌آیند؛ از طریق مدیریت گفتگوی درونی خود.

به‌طورکلی موقعی که داریم چیز جدیدی را امتحان می‌کنیم و آن را بد انجام می‌دهیم، افکار وحشتناکی را در سر می‌پرورانیم: «از این متنفرم.» «چه احمقی هستم من.» «هرگز نمی‌توانم درستش کنم.» «دیگر خسته شدم.» این حالت در مغز ما جای کمی را برای یادگیری باقی می‌گذارد. یک ذهنیت ایده آل باید هم انتقادپذیر و هم متعادل باشد: «طبیعی است که در ابتدای کار  در این کار خوب نباشم، چون قبلاً هرگز انجامش نداده‌ام. اما می‌دانم که می‌توانم با گذشت زمان یاد بگیرم که چطور انجامش بدهم.» در واقع، دو محقق به نام‌های رابرت وود و آلبرت باندورا در اواخر دهه ۱۹۸۰ دریافتند که هنگامی‌که مردم در همان ابتدای فراگیری، توجیه می‌شوند که باید انتظار مشکلات را داشته باشند و تشویق می‌شوند تا از آنها برای یادگیری بیشتر و بهتر استفاده کنند، نتیجه کار، افزایش علاقمندی، استقامت و پشتکار و عملکرد بهتر خواهد بود.

توانمندی کسب سریع و مستمر مهارت‌ها و دانش جدید در دنیایی که به‌سرعت در حال تغییرات است، حیاتی و ضروری است. اگر شما در حال حاضر، آرمان گرایی، خودآگاهی، کنجکاوی و انتقادپذیری لازم برای تبدیل شدن به یک فراگیر بهتر را ندارید، لازم است که از این نکات ساده برای کسب آنها و تقویت تمایل به یادگیری در وجودتان استفاده کنید.

نظر شما چیست؟ چگونه یادگیری را یاد بگیریم؟ لطفاً دیدگاه‌های خود در مورد این مقاله را در زیر مطلب با ما در میان بگذارید.

● آخرین به‌روزرسانی:

دیدگاه بگذارید

avatar
  تنظیمات اشتراک  
اطلاع رسانی درباره
فهرست